باران جانباران جان، تا این لحظه: 17 سال و 3 روز سن داره

روزی که باران آمد

خيلى وقته نيومديم اينجا 🙈🙈🙈دلم براى تك تكتون تنگ شده

دوباره پندر و دره جنیان

باران و پدر در حالیکه ما ( بنده و آنا ) در ارتفاعات بودیم به سرعت از ما دور شدن یعنی به نظرتون قصد خاصی داشتن ؟ مثلا اینکه ما را برای عصرانه پلنگها پیشکش کرده باشن   باران و آنا در حال مهیا کردن چای با آب زلال چشمه نکته ای در عکس پایین نهفته است جای دوستان خالی هوا خیلی خنک بود (گواهش ژاکت باران) و یک عدد فنچ روی شاخه درخت میخواند ( البته این نکته عکس بالا نیست ) ...
17 مهر 1392

پیک نیک در جایی منسوب به دره جنیان

جمعه گذشته برای فرار از گرمای تابستان پناه بردیم به دامان طبیعت جایی در حدود ١٠٠ کیلومتری یزد منسوب به دره جنیان با آب و هوایی خنک و کوهستانی دختر کو ندارد نشان مادر (منم بچگیهام از این ژستها میگرفتم البته بجای چوب تو دستم تیغ جوجه تیغی بود ) گل پونه در دستهای گل باران لطفا برای دیدن ادامه عکسها به ادامه مطلب مراجعه فرمایید  مورچه ی غول آسایی که چیپس دوست دارد جنگلی که از آن گذشتیم (از زبان آدمهای درخت ندیده بدلیل کمبود درخت در یزد ) زرشک گل پونه ی وحشی اینهام ماحصل این سفر کوتاه یک روزه بود   اینم دخترم با کلاه گیس .... ...
13 مرداد 1392

بازم بازی وبلاگی

اگر ماهی از سال بودم ..... حتما  آبان اگر روزی در هفته بودم ..... چهارشنبه اگر عدد بودم ..... 2 یا 6 اگر نوشیدنی بودم ..... آب اگر ثواب بودم ...... همدلی اگر درخت بودم ....نمیدونم شاید بید مجنون بودم اگر میوه بودم .... آلبالو اگر گل بودم ..... شیپوری سفید اگر آب و هوا بودم ..... کوهستانی ، خشک و خنک اگر رنگ بودم ..... سبز اگر پرنده بودم ..... سیمرغ میشدم ، غیر افسانه ای : پرستو اگر صدا بودم ..... صدای لالایی مادرانه میشدم اگر فعل بودم .... آدم بودن اگر ساز بودم ..... کمانچه اگر عضوی از بدن بودم ..... گوش چون گوش قبل از چشم عاشق میشود اگر بخشی از طبیعت بو...
22 تير 1392

جریانات گریم باران

دیشب با باران رفتیم شهر بازی تو زمین بازی مخصوص کودکان یهو شروع کرد به جیغ زدن و منو صدا کردن متوجه شدم از پسر بچه ای که صورتش شکل ببر گریم شده بود ترسیده مسئول زمین بازی رفت و باران رو آورد منم برای اینکه ترسش بریزه بردمش قسمت گریم کودک رو نشونش دادم و صورتشم گریم کردن ولی گریم و ذوق کردن باران یه طرف دردسر پاک کردنش یه طرف نکته : تاپ تن باران از کادو های تولد شه ...
19 تير 1392

مسافرت به روایت تصویر

خونه مامانی و گوشواره های گیلاس دیدار با دوستان قدیمی مامان و بچه هاشون برای دیدن بقیه عکسها تشریف ببرین ادامه مطلب   باران ، مهدیسا و مهرشاد و سایه ی عکاس باشی (خودم ) کیک تولد الکی که باران درخواست کرده بود   تزئینات 1 دقیقه ای برای سوپرایز کردن باران ( از چسبهای بزرگ و نامنظم بودن میشه به عجله ی تزیین کننده (بنده) پی برد ) خونه دایی   عمه مهربون باران زحمت خوشکل کردن موهای باران رو کشیدن پی نوشت : دو عکس بالا مربوط به تولد نیست ...
19 تير 1392

بازی وبلاگی

  ١_ بزرگترین ترس تو زندگیت چیه ؟ ترس از جاهای کم ارتفاع بطوری که در حالت نشسته هم سرم دولا باشه ٢_ اگه ٢٤ ساعت نامرئی میشدی چیکار میکردی ؟ نمیدونم کاری تو ذهنم نیست که در حالت مرئی نشه انجامش داد ٣_ اگه غول چراغ جادو توانایی بر آورده کردن یک آرزوی ٥ تا ١٥ حرفی رو داشته باشه چی آرزو میکنی ؟ غمی برا بچه ها نباشه (یه ه ناقابل اضافه اومد) ٤_ از میان اسب ، پلنگ ، سگ ، گربه و عقاب کدوم یکی رو دوست داری ؟ اسب ٥_ کارتون مورد علاقه دوران کودکیت ؟ سوزی ٦_ در پختن چه غذایی تبحر نداری ؟ دست پختم خیلی خوبه (دوستان میگن) ولی یه آش یزدی هست بنام (شولی) که یه بار پختم خوب نشد ٧_ اولین واکنشت موقع عصبانیت ؟ خیلی آروم قضیه ...
12 خرداد 1392